محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1417
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و بر آن نشست چون شعاع نير اعظم بر تاج و تخت افتاد . ورا جمشيد خواندند چه جم نام او بود و شيد در پهلوى شعاع را گويند و آن روز جشن كردند و گفتند روز نوست و در ششم فروردين باز بر آن تخت برآمد و خاص و عام را بار داد و رسمهاى نيكونها و آن روز را نيز جشن كردند و نوروز بزرگ خواندند و اول را نوروز كوچك . نخراز - [ بفتح نون و سكون خاى معجمه با راى مهمله ] در نسخهء وفائى بمعنى همان نهاز آمده يعنى گوسفند پيشرو گله [ 1 ] . مثالش ابو شكور گويد : شعر « 1 » راعى عدل ملكپرور او * گرگ را داده منصب نخراز و - بضم نون - نيز به نظر رسيده و استاد فرخى گويد : شعر « 1 » سپه دشمن او را رمهاى دان كه در آن * نه چراننده « 2 » شبانست و نه رهجو نخراز مع الزاء الفارسى ناژ و نوژ - در نسخه وفائى هر دو درختى است كه دايم چون صنوبر سبز باشد و به آن مشابهت تمام دارد و برگش مشبك است و شمس فخرى گويد كه درخت نوش است و گفته مثال ناژ را : شعر « 1 » چو عرعر سرافراز بادا مدام * ببستان همى تا بود سرو و ناژ و مثال نوژ را هم او گويد [ 2 ] : شعر « 2 » ز آب دولت شد سرفراز همچون سرو * بباغ فطرت سرسبز باد همچون نوژ و در شرفنامه و ادات الفضلاء ناز - به زاى تازى - نام درختيست خوشبوى در غايت شهرت كه بتازيش صنوبر خوانند و در فرهنگ نيز درخت كاج باشد . ناصرخسرو گويد :
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : چرانند . ( 1 ) در برهان است كه به عربى آن را كراز گويند . ( 2 ) يعنى : شمس فخرى .